تبليغاتX
مولتی ویتامین
         
 

 

تاخیر داشتم؟!

 سلام عمه‌ی خوبم! خیلی بد قولم می‌دونم می‌دونم شلوغ نکن! اما جدن این چند ماه درگیر چیزای زیادی بودیم. تو شهریور 1 ساله شدی. راه افتادی و حرف زدن رو تمرین کردی و تمرین کردی تا الان که عین طوطی هر کس حرف می‌زنه تو تکرار می‌کنی فورا. آبان ماه بابابزرگی فوت کرد یگانه. تو هیچی یادت نمی‌یاد ازش جز چندتا عکسی که باهاش داری و چند دقیقه فیلم. از تابستون تا حالا 4 بار مریض شدی و هر بار کلی لاغر شدی. آخرین بارشم همین هفته‌ی قبل بود که حسابی لاغرت کرد. دلایلشم از گوش درد و سرما خوردگی گرفته تا مسمومیت غذایی همه جوره تو رو ضعیف می‌کنن تو این دوره. کنکور دادم عمه جوابشم می‌یاد همین روزا. امروز داشتیم با مامان عکسای 1 ماهگی تو رو می‌دیدیم و کلی بهت خندیدیم. خیلی لاغر و زشت بودی آخه. همه‌ی بچه‌ها البته تو این دوره زشتن. یکی از خوشگل‌ترین خوشمزگی‌هات اینه که ازت می‌پرسم عمه رو چند تا دوست داری؟ می‌گی : "دووو تا" . قربون این دو گفتنت که اینقدر غلیظ و کش‌دار تلفظش می‌کنی. منم دووو تا دوستت دارم عمه. از 1 تا 10 هم می‌شماری. گاهی هم حوصله نداری تا آخر بشماری می‌گی: 1...2...3...9...10 بعد هم سریع  واسه خودت دست می‌زنی که بقیه هم تشویقت کنن. ای جوجه!
یه دونه طوطی چوبی دارین خونه‌تون بعد تو ازش می‌ترسی. شبا که می‌خوابین بلند می‌شی رو به طوطی می‌گی جوجووو بووووو (یعنی برو) . مامانی هم مجبوره بلند شه و برش داره که نی‌نی بخوابه! عروسکای منم داغون کردی بچه. موهاشونو پرپر کردی. خیلی چیزا می‌تونم بگم که طولانی می‌شه. دلم می‌خواد کاراتو با عکس نشون بدم. اگه باز نرم تا 4 ماه دیگه سعی می‌کنم بیشتر بنویسم. خوب خوابیده باشی فرشته‌ی کوچولوی قشنگم!

پ.ن: این عکس مال ۱ سال پیش که من خیلی دوسش دارم. بیرون رفتیم از خونه تو دستات رو گذاشتی رو چشت تا دوباره برگشتیم داخل خونه!

نوشته شده در: چهارشنبه 9 بهمن1387


 

مامانی خیلی تنبله!‌

  

سلام عمه‌ی قشنگم!

مامانی خیلی تنبله نه عمه؟!‌ هر چی بهش می‌گم واسه دخترم یک پست بزار اصلا انگار نه انگار. یا سر کار یا سرِ کار! می‌دونی تو چقدر شیرینک شدی و ما هیچی ازت ننوشتیم؟ این که کلی بزرگ شدی و نی‌ناز!‌ عمه جدیدن یاد گرفتی قهر می‌کنی که من دلم می‌خواد بخورمت وقتی این طوری حق به جانب قهر می‌کنی. می‌خوابی رو زمین و سرتو می‌زاری رو دستات و می‌زنی زیر گریه!‌ الهی بمیرم واسه اشکات عمه...
راستی این جوجوها پس‌زمینه کامپیوتر منه. نمی‌دونی چه ذوقی می‌کنی واسشون؟ منم عکس اینارو گذاشتم این‌جا چوم دوسشون داشتی!‌احتمالا از این به بعد من این‌جا می‌نویسم به جای مامانی. دلم می‌خواد یگانه باشی! واقعا یگانه باشی...

نوشته شده در: سه شنبه 1 مرداد1387